حرفای ناگفته ام......

مرا با تو اتاقی کافیست

و پنجره ای رو به آسمان

که در کنج آن خورشید را بدرقه کنم

وچادر شب را بر سر کشم

و تو را

تا عمق وجود نفس بکشم

...

 

 

گلی‌ را با عشق‌ به‌ تو هدیه‌ دهم‌!

عطرش‌ به‌ تو خواهد گفت‌،

که‌ دوستت‌ می‌دارم‌ُ

می‌توانم‌ عطرِ پنهانت‌ را ببویم‌!

 

شکوه‌ِ رنگش‌ می‌باید به‌ تو بگوید

که‌ تو وَ دیوانه‌گی‌هایت‌ را دوست‌ می‌دارم‌!

 

شکوفه‌اش‌ می‌باید به‌ تو بگوید،

که‌ دوست‌ می‌دارم‌ تو را وُ سرزنده‌گی‌ات‌ را!

 

گُلی‌ را با عشق‌ به‌ تو هدیه‌ می‌دهم‌،

و می گویم :

دوستت دارم

 

 

 

تمام خنده هایم را نذر کنم

تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا

عطر دستهایت

دلتنگی ام را به باد می سپارد . . . .

 

/ 0 نظر / 27 بازدید