مادرم می گوید......

مادرم می گوید :

دوستانت را ببین ، همه به جایی رسیده اند

نمیدانست ، منتظر نشسته ام تا به تو برسم … !!!

.

/ 1 نظر / 6 بازدید
☂ زهـــــــــ❤ــــــــــرا☂(فقط عشقم)

رفتم پیش خدا فریاد زدم.چرا؟؟ خدا به آرومی گفت:هیس فرشته ها تازه خوابیدن. زیرلب پرسیدم:پس من چی ؟ بامهربونی گف تو واسم عزیزترینی ! بغض کردم و گفتم:فرشته من رفت. خدا نگام کردو گفت:اذیتش کردی؟ بااشک وهق هق گفتم فکرنکنم. . خدا گفت:اومدی دنبالش؟تو ؟آسمونــــــــ گفتم:آره نامرد بهم قول داده بود بدون من جایی نره خدالبخندی زد.سرمو گرفتم بالا.گفتم:من بدم یااون؟ خداگفت:هیچ کدوم داد زدمو گفتم:اون بدبود.تنهام گذاشت.اون بده که گفت تاتهش باهاتم حرصم گرفت.گفتم:خدااا ببرش جهنم خدا باتعجب گفت مطمئنیـــــــــ؟ با دودلی واشکام گفتم:نهــــــــ به خدا گفتم :میشه ببینمش؟خدا قبول کرد از این پایین داشتم میدیدمش.دادزدم: آهـــــــــــای همه کسم.همه احساس من.من اینجام مگه قرار نبود تنهاجایی نری؟با توامـــــــــــ خدا آروم بهم گفت:صداتو نمیشنوه به آرومی وبابغض گفتم:دوسش داشتم.دارم.پس چرارفت؟ خدا گفت:اگه زندگیتون بهم ربط داشت هیچ وقت سر راه هم قرارتون نمیدادم.. لبخندی زدمو گفتم:خدااااا مواظبش باش عشقم. ....من تورو بخدا سپردم . توچی ....؟ تواین دنیاپرازگرگ...پرازدروغ...منو به کی سپردی ؟ به کی سپردی که راحتـــ رفتی .