آغوش زندگی...

کاش زندگی از آخر به اول بود

پیر بدنیا می آمدیم

آنگاه در رخداد یک عشق جوان میشدیم

سپس کودکی معصوم می شدیم و در

نیمه شبی با نوازش های مادر آرام میمردیم

 

/ 2 نظر / 9 بازدید
☂ زهـــــــــ❤ــــــــــرا☂(فقط عشقم)

من یک دخترم….!!! هی پسر….!!! من یک دخترم….!!! یک انسانم…. همانند تو….!!! اما…. عقاید پدربزرگانمان، نگاه هیز مردمانمان….. مرا متفاوت از تو میخواند…..!!! تفاوتی که هیچوقت لمسشان نکردم…… اصلا کدام تفاوت….؟؟؟ من ابرو برمیدارم…. توام برمیداری….!!! آرایش میکنم….توام اینکا رو میکنی….!!! گوشواره میندازم….توام میندازی….!!!! لوس حرف میزنم…توام میزنی….!!! من و تو تنها یک تفاوت داریم…!!! دوستی من با یک پسر، دوست داشتنش ، هم اغوشیش، بوسیدنش….یعنی…. فاحشگی….!!! اما… برای تو… یعنی… آزادی…. جوونی کردن….!!! من یک دخترم…!!! کارهایم زنانه است…!!! افکارم زنانه است…!!! دوست داشتنم زنانه است…!! تکیه کردنم به یک مرد زنانه است….!! من با تمام تفاوت ها پای جنسیتم، زنانگی ام ایستاده ام…..!! اما تو چی…؟؟؟ مردانگی ات را به چه میفروشی….؟؟ من یک دخترم….!!! من ب جنسیتم افتخار میکنم…..!! من یک دخترم حوای کسی نمیشوم که به هوای دیگری برود... تنهاییم راباکسی قسمت نمیکنم که روزی تنهایم بگذارد! روح خداست که درمن دمیده واحساس نام گرفته ارزان نمی فروشمش...